محمد بندرعباسی : لازم نیست سینمایی باشید یا یک فیلمبین قهار که دیالوگ ماندگار سینمایی «آدم برفی» را شنیده باشید و یادتان مانده باشد؛ « ایرونی ناموس منه!» حالا بعد از چند دهه حرفهای مرد اسکاری سینمای ایران یادمان انداخت که «ایرونی ناموس منه!» تنها یک دیالوگ ساده نیست؛ بلکه برای ایرانی جماعت یک بیانیه و مانیفیست است. این جمله، مرز میان «دیگریِ» ساخته و پرداخته هالیوود و «خودِ» واقعی را پررنگ میکند. این همان خط قرمزی است که اصغر فرهادی در جشنواره ریو با دقتی مثالزدنی از آن دفاع میکند. اینطوری هم جواب آمریکاییها را در جبهه رسانه «جایی که خوب بلندند بجنگند»، داد و هم تو دهنی به یاوهگوهای داخلی زد که او و برخی چهرهها را نقد میکردند تا شاید مطرح بشوند. جشنواره فیلم ریو، جایی که فرهادی در مواجهه با روایتهای هالیوودی، مستقیماً به سراغ هسته مرکزی غرور کاذب آمریکایی رفت، و پرسشی را مطرح کرد؛ «چرا تصور میکنید شما در جایگاه بالا هستید و ما در پایین؟» این سوال، نه فقط یک پرسش سینمایی، بلکه یک چالش سیاسی علیه هژمونی فرهنگی است. آمریکا با سلطه بر رسانهها، سعی کرده جهان را در یک سلسلهمراتب افقی و عمودیِ کاذب قرار دهد؛ جایی که آنها در قله ایستادهاند و بقیه، در پایینترین سطحِ تمدن، در انتظار دریافت کمک. این غرور، ریشه در همان نگاهِ آمرانه دارد که میگوید: «ما باید بر شما حکومت کنیم، حتی اگر به نام کمک کردن باشد.» اینجاست که ما با منطق بیرحمانه تجارت سینمایی روبهرو میشویم. اصغر فرهادی با نگاهی تیزبین، پشت پرده پر زرق و برق هالیوود را به چالش میکشد؛ «آنها این فیلمها را برای پول میسازند؛ این یک تجارت است.» و در این تجارت بزرگ، فرمول همیشگی یکی است؛ یک مرد سفیدپوست آمریکایی از آسمان نازل میشود تا مردمِ «ناآگاه» یا «در گرفتاری» را نجات دهد. اما فرهادی این بار بیباکانه، این تصویرِ قهرمانمحور را به چالش میکشد، «چرا یک آمریکایی باید به کوبا یا ایران برود تا مردم را نجات دهد؟ مردم خودشان میدانند که میتوانند خودشان را نجات دهند.» و این یعنی رد کردنِ نقش «قربانیِ منفعل». هالیوود با ساختن این روایتها، در واقع در حال حذف کردنِ اراده و عاملیتِ ملتهای دیگر است. آنها میخواهند ما را در نقشهایی بنشانند که در آن، زندگی ما بدون مداخلهی آنها، ناقص یا بیمعناست. اما واقعیت چیز دیگری است، ما صاحب سرنوشت خویشیم. ما با تمام دشواریها، با تمام لایههای پیچیده سیاسی و اجتماعی، خودمان راه نجاتمان را میدانیم.
اگر فرهادی و فرهادیها در برخی تصمیمات یا رویکردهای سیاسی داخل انتقاداتی داشته باشد، بهحق و بهجاست ولی این انتقادات هرگز به معنای پذیرشِ روایتِ بیگانه نیست. او شاید از سیاستهای خودی را نقد کند، اما وقتی بحث بر سر هویت و عزت ملی میرسد، موضع او روشن است؛ سینما نباید ابزاری برای فروپاشیِ غرورِ ملتها باشد. چقدر سخنرانی فرهادی یادآور دیالوگ دوستداشتنی «اسیدربهدرِ» آدم برفی است، حتی عمیقتر ببینیم و دیالوگ سریال ماندگار «امام علی» را بهیاد بیاوریم؛ «جنگ عرب با عرب، مشق شمشیر اوست». باور کنید ما نه نیازمند نجاتِ کاذبِ یک قهرمانِ بیگانه هستیم و نه پذیرای نگاهی که ما را در پایینِ سلسلهمراتب جهان میبیند، ما خودمان، با تمام پیچیدگیهایمان بلدیم از کدام راه برویم، حالا میبینید.
