وقتی سینمای کودک دوباره قصه می‌خواهد

مسئله امروز سینمای کودک کمبود ابزار نیست؛ کمبود اعتماد به مخاطب است. کودک می‌تواند قصه پیچیده‌تر، شخصیت چندلایه‌تر و حتی موقعیت جدی‌تر را بفهمد، اگر فیلمساز او را دست‌کم نگیرد.

آریانا معتمدیان: سینمای کودک و نوجوان سال‌هاست در یک سوءتفاهم قدیمی گرفتار است؛ اینکه کودک یعنی سرگرمی، رنگ، موسیقی و چند شخصیت فانتزی. حاصل چنین نگاهی، فیلم‌هایی است که به جای ساختن یک جهان سینمایی، مجموعه‌ای از جذابیت‌های پراکنده را کنار هم می‌چینند و در نهایت از مخاطب خردسال انتظار دارند با همان چند شوخی و جلوه بصری سرگرم شود. «بامبولک» از این منظر، تلاش قابل‌توجهی برای فاصله گرفتن از این الگوی فرسوده است؛ تلاشی که نقطه شروعش بازگشت به چیزی فراموش‌شده در سینمای کودک است: قصه.

به گزارش آریاخبر فیلم، داستان سعید و ستاره را در موقعیتی بحرانی دنبال می‌کند؛ دو کودک که در نبود والدین با ورود دزدان به خانه و گروگان گرفته شدن سعید مواجه می‌شوند. در ظاهر، با یک ماجرای حادثه‌ای طرفیم، اما فیلم می‌کوشد بحران بیرونی را به مسئله‌ای عمیق‌تر پیوند بزند: کودکی که احساس می‌کند دیده نمی‌شود.

همین‌جا «بامبولک» به قلمرو جدی‌تری وارد می‌شود. کمبود توجه والدین، برای کودک صرفاً یک مسئله خانوادگی نیست؛ می‌تواند به احساس ناامنی، تنهایی و اضطراب تبدیل شود. اما ارزش این ایده زمانی مشخص می‌شود که سینما بتواند آن را در دل درام جاری کند، نه اینکه صرفاً به یک پیام روان‌شناختی تبدیلش کند. سینمای کودک، بیش از هر چیز، به شخصیت و موقعیت نیاز دارد؛ به کودکانی که تصمیم می‌گیرند، اشتباه می‌کنند، می‌ترسند و راهی برای عبور از بحران پیدا می‌کنند. در این میان، حضور بامبولک به عنوان یک شخصیت عروسکی، بهترین امکان فیلم برای ساختن یک زبان بصری متفاوت است. عروسک می‌تواند مرز میان واقعیت و خیال را جابه‌جا کند و چیزی را به تصویر بکشد که بازیگر واقعی همیشه قادر به بیان آن نیست. اما این ظرفیت زمانی به سینما تبدیل می‌شود که عروسک بخشی از درام باشد، نه صرفاً وسیله‌ای برای جلب توجه مخاطب کودک. ترکیب عروسک، بازیگران کودک و جلوه‌های رایانه‌ای نیز اگر در خدمت روایت قرار گیرد، می‌تواند به جهان فیلم هویت بدهد؛ در غیر این صورت، تنها به ویترینی پرزرق‌وبرق تبدیل خواهد شد.

«بامبولک» در نهایت با یک آزمون مهم روبه‌روست: آیا می‌توان در سینمای کودک هم تعلیق ساخت، هم اضطراب را تجربه کرد و هم از سقوط به هراس‌افکنی فاصله گرفت؟ پاسخ به این پرسش، بیش از جلوه‌های ویژه و طراحی عروسک، به کیفیت فیلمنامه وابسته است. مسئله امروز سینمای کودک کمبود ابزار نیست؛ کمبود اعتماد به مخاطب است. کودک می‌تواند قصه پیچیده‌تر، شخصیت چندلایه‌تر و حتی موقعیت جدی‌تر را بفهمد، اگر فیلمساز او را دست‌کم نگیرد. «بامبولک» در بهترین لحظاتش همین جسارت را دارد: اینکه کودک را نه مشتری سرگرمی، بلکه مخاطب سینما بداند. شاید مهم‌ترین دستاورد فیلم نیز همین باشد؛ یادآوری اینکه سینمای کودک، پیش از هر چیز، باید سینما باشد؛ با قصه، بحران، شخصیت و جهانی که ارزش تماشا کردن داشته باشد.

کد مطلب 250

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 + 0 =