آریانا معتمدیان: «زبان پسری» به کارگردانی فرزانه دادخواه، از آن دسته فیلمهایی است که در همان دقایق نخست میتوان دریافت با فیلمسازی مواجهیم که چیزی برای گفتن دارد؛ مسئله دارد و حتی جهان داستانی خود را پیدا کرده است، اما در فاصله میان آنچه نوشته شده و آنچه باید دیده شود، گاهی گرفتار میشود. فیلم میخواهد از تنهایی بگوید، از غربت، از فقدان مهر و از زخمی که دوری میتواند بر رابطه مادر و فرزند بنشاند؛ زخمی که الزاماً با گذشت زمان التیام پیدا نمیکند و گاه تا بزرگسالی، در لایههای پنهان شخصیت باقی میماند.
به گزارش آریا خبر در «زبان پسری» دو خلأ عاطفی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند؛ دو انسانی که هرکدام به شکلی از نبودن رنج میبرند و هرکدام بخشی از این فقدان را در دیگری جستوجو میکنند. مسئله فیلم، صرفاً مهاجرت نیست؛ مهاجرت در اینجا به عاملی برای گسست یک پیوند عاطفی تبدیل شده است. فاصله جغرافیایی به تدریج فاصله روانی میسازد و رابطهای که باید بر پایه حضور، تماس و تجربه مشترک شکل بگیرد، در غیاب این عناصر به رابطهای زخمی تبدیل میشود. از منظر روانشناسی کودک و خانواده، نبودن والد، بهویژه در سالهای شکلگیری شخصیت، تنها یک فقدان فیزیکی نیست. کودک ممکن است غیبت والد را به شکل پرسشهایی بیپاسخ، احساس طردشدگی، خشم فروخورده یا نیاز دائمی به دریافت محبت تجربه کند. آنچه در کودکی بهعنوان «نبودن» ثبت میشود، میتواند در بزرگسالی خود را در قالب دشواری در اعتماد کردن، ترس از ترک شدن یا ناتوانی در برقراری رابطه عاطفی امن نشان دهد. «زبان پسری» دقیقاً در همین منطقه حساس قدم میگذارد؛ جایی که گذشته دیگر گذشته نیست و هنوز در رفتار امروز شخصیتها زندگی میکند.
با این حال، مشکل اصلی فیلم در همین نقطه آغاز میشود. فیلمنامه موضوع پیچیدهای را پیش روی کارگردان گذاشته، اما کارگردانی در بسیاری از پلانها نمیتواند همزمان تمام ابعاد این مسئله را حفظ کند. گویی فیلم در هر لحظه میان دو سوی عاطفی خود مردد است و هر بار که به یکی نزدیک میشود، دیگری از قاب بیرون میماند. فیلمنامه میداند چه میخواهد بگوید، قاب نیز گاه ظرفیت بیان آن را دارد، اما روایت تصویری هنوز زبان دقیق خود را پیدا نکرده است.
گلاب آدینه، با سابقه و توانایی انکارناپذیرش، در این میان انتخاب مهمی برای چنین نقش پیچیدهای است؛ با این حال، بازی او در فیلم کمتر از آن چیزی است که میتوان از ظرفیت این بازیگر انتظار داشت. به نظر میرسد شخصیت هنوز به اندازه کافی در جهان فیلم تنیده نشده و بازیگر نیز نتوانسته تمام ظرافتهای این موقعیت را از دل میزانسن و روایت بیرون بکشد. مشکل الزاماً از جنس ضعف بازی نیست؛ بیشتر به نظر میرسد میان بازی، شخصیتپردازی و هدایت کارگردان فاصلهای شکل گرفته است. با وجود این، «زبان پسری» را نمیتوان نادیده گرفت. ارزش فیلم در تلاش آشکارش برای تبدیل یک مسئله دشوار انسانی به زبان سینماست. فیلم درباره نبودن مهر سخن میگوید؛ درباره کانونی که زمانی میتوانست محل امنیت باشد و حالا به خاطرهای دور تبدیل شده است. شاید ضعف اصلی «زبان پسری» این باشد که هنوز نمیتواند تمام آنچه را که در فیلمنامه دارد، به تصویر تبدیل کند؛ اما همین تلاش، فیلم را قابل تأمل میکند. در نهایت، «زبان پسری» فیلمی است که میان «داشتن حرف» و «توانایی گفتن آن با تصویر» ایستاده است؛ فیلمی که فیلمنامه دارد، قاب دارد و مسئلهای جدی و انسانی را انتخاب کرده، اما در روایتگری هنوز گاهی میان دو سوی جهان خود سرگردان میماند. با این همه، مواجهه با فقدان مهر، مهاجرت و زخمی که غیبت والد میتواند بر روان فرزند بگذارد، آنقدر مهم و سینمایی است که تلاش فرزانه دادخواه برای یافتن زبان مناسبش، حتی در ناتمامترین لحظات، ارزش دیدن و تأمل کردن دارد.
نظر شما