اعداد تازه منتشرشده از وضعیت هزینه و درآمد خانوارها، یک واقعیت مهم را پیش روی اقتصاد ایران قرار میدهد: هزینه زندگی با سرعتی بیشتر از درآمد خانوار افزایش یافته است.
به گزارش آریا خبر بر اساس نتایج طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوار مرکز آمار ایران، متوسط هزینه خالص سالانه خانوار شهری در سال ۱۴۰۴ به حدود ۳۹۲ میلیون تومان رسیده؛ رقمی که نسبت به سال قبل ۴۵.۴ درصد افزایش داشته است. در همین مدت، متوسط درآمد اظهارشده خانوارهای شهری حدود ۴۱.۲ درصد رشد کرده و به نزدیک ۴۸۵ میلیون تومان رسیده است. این دو عدد در ظاهر تنها دو شاخص آماری هستند، اما فاصله میان نرخ رشد آنها معنای مهمی دارد: درآمدها نتوانستهاند همپای هزینهها حرکت کنند.
مسئله فقط گرانی نیست؛ مسئله عقبماندن درآمد است
افزایش هزینهها در اقتصادی که درآمد نیز به همان نسبت افزایش پیدا کند، الزاماً به معنای تشدید فشار واقعی بر خانوار نیست. مسئله زمانی جدی میشود که هزینهها با سرعت بیشتری از درآمد رشد کنند. در سال ۱۴۰۴، رشد ۴۵.۴ درصدی هزینه خانوار شهری در برابر رشد ۴۱.۲ درصدی درآمد قرار گرفته است. همین فاصله، هرچند در ظاهر چند واحد درصد بیشتر نیست، در مقیاس بودجه سالانه میلیونها خانوار میتواند به معنای کاهش قدرت مانور مالی، افزایش وابستگی به پسانداز یا بدهی و محدود شدن مصرف کالاها و خدمات غیرضروری باشد. به بیان سادهتر، خانوار برای حفظ همان سطح زندگی گذشته، ناچار است سهم بیشتری از درآمد خود را صرف هزینههای جاری کند.
مسکن؛ سنگینترین بار بر دوش خانوار
مهمترین بخش این تصویر، ترکیب هزینههاست.در خانوارهای شهری، حدود ۷۱.۷ درصد کل هزینهها به بخش غیرخوراکی اختصاص دارد و در این میان، مسکن، سوخت و روشنایی با سهم ۵۸.۱ درصدی از هزینههای غیرخوراکی، بزرگترین جزء هزینهای را تشکیل میدهد. این ارقام نشان میدهد که مسئله مسکن دیگر تنها یک موضوع مرتبط با بازار ملک نیست؛ بلکه مستقیماً با قدرت خرید، کیفیت زندگی و امکان پسانداز خانوار ارتباط دارد. وقتی بخش بزرگی از درآمد صرف مسکن و هزینههای مرتبط با آن میشود، طبیعی است که خانوار برای آموزش، درمان، تفریح، سفر، پوشاک، خرید کالاهای بادوام و حتی تشکیل پسانداز با محدودیت بیشتری مواجه شود.
روستاها؛ رشد هزینه بیشتر، درآمد هم همچنان عقبتر
تصویر خانوارهای روستایی نیز تفاوت چندانی با شهرها ندارد؛ حتی از یک جهت فشار هزینه در آنها شدیدتر بوده است. متوسط هزینه سالانه خانوار روستایی در سال ۱۴۰۴ حدود ۵۲.۳ درصد رشد کرده، در حالی که درآمد اظهارشده این خانوارها ۴۷.۵ درصد افزایش یافته است.در خانوار روستایی نیز هزینههای خوراکی و دخانی سهم قابل توجهی از بودجه را به خود اختصاص داده و حدود ۴۱.۷ درصد کل هزینهها را تشکیل داده است. این تفاوت میان الگوی هزینه شهری و روستایی اهمیت زیادی دارد. سهم بالاتر هزینههای خوراکی در خانوارهای روستایی نشان میدهد که تغییر قیمت مواد غذایی میتواند فشار مستقیمتری بر بودجه این خانوارها وارد کند.
افزایش درآمد اسمی، الزاماً به معنای رفاه بیشتر نیست
یکی از خطاهای رایج در تحلیل آمار اقتصادی، تمرکز صرف بر افزایش اسمی درآمد است.اینکه درآمد یک خانوار ۴۰ یا ۴۵ درصد افزایش پیدا کرده، بهتنهایی نمیتواند نشان دهد وضعیت معیشتی آن خانوار بهتر شده است. برای سنجش رفاه باید این افزایش را در کنار رشد هزینهها، تورم، قدرت خرید و ترکیب مخارج قرار داد.اگر درآمد افزایش یابد اما هزینهها با سرعت بیشتری رشد کنند، بخشی از افزایش درآمد عملاً صرف جبران افزایش قیمتها خواهد شد.بنابراین سؤال اصلی این نیست که «درآمد خانوار چقدر بیشتر شده است؟»؛ سؤال مهمتر این است که این درآمد اضافه، پس از پرداخت هزینههای ضروری، چه میزان قدرت خرید واقعی برای خانوار باقی میگذارد؟
تهران؛ درآمد بیشتر، هزینه بیشتر
تهران در میان استانها بالاترین متوسط هزینه و درآمد خانوار شهری را داشته است. متوسط هزینه سالانه خانوار شهری در تهران حدود ۵۷۸ میلیون تومان و متوسط درآمد سالانه حدود ۷۲۱ میلیون تومان گزارش شده است. اما بالاتر بودن درآمد در تهران را نباید بهتنهایی به معنای وضعیت معیشتی بهتر تفسیر کرد. هزینه بالاتر زندگی، بهویژه هزینه مسکن، بخش قابل توجهی از این تفاوت را جذب میکند.این موضوع یک پیام روشن برای سیاستگذار دارد: میانگین درآمد به تنهایی شاخص مناسبی برای سنجش رفاه خانوار نیست. آنچه اهمیت دارد، درآمد قابل تصرف پس از هزینههای ضروری و قدرت خرید واقعی خانوار است.
آمار لوازم خانگی چه میگوید؟
افزایش سهم خانوارهای دارای خودرو، ماشین لباسشویی و یخچالفریزر در نگاه نخست میتواند نشانهای از افزایش سطح برخورداری باشد. اما این شاخصها نیز باید با احتیاط تفسیر شوند. مالکیت یک کالای بادوام الزاماً به معنای رفاه پایدار نیست. ممکن است یک خانوار کالایی را سالها پیش خریداری کرده باشد و همچنان آن را در اختیار داشته باشد، در حالی که درآمد جاری او برای تأمین هزینههای روزمره تحت فشار قرار گرفته است. بنابراین برای شناخت دقیقتر وضعیت رفاه، باید مجموعهای از شاخصها از جمله درآمد واقعی، هزینه مسکن، هزینه خوراک، پسانداز، بدهی خانوار و دسترسی به خدمات ضروری را همزمان بررسی کرد.
مسئلهای که باید جدی گرفته شود
آمار هزینه و درآمد خانوار، صرفاً یک جدول آماری نیست؛ تصویری از زندگی اقتصادی مردم است.وقتی هزینهها سریعتر از درآمد رشد میکنند، پیامد آن میتواند بهتدریج در رفتار اقتصادی خانوارها نمایان شود: کاهش مصرف، تعویق خرید کالاهای بادوام، کاهش پسانداز، افزایش بدهی و حذف بخشی از هزینههای غیرضروری.در چنین شرایطی، سیاست اقتصادی نباید صرفاً بر افزایش درآمد اسمی متمرکز باشد. مهار تورم، کنترل هزینههای ضروری، افزایش بهرهوری، ایجاد اشتغال پایدار و کاهش فشار هزینه مسکن همگی بخشی از معادله قدرت خرید خانوار هستند. عدد ۳۹۲ میلیون تومان برای متوسط هزینه سالانه خانوار شهری شاید در نگاه اول تنها یک رقم آماری باشد؛ اما پشت این عدد، بودجه زندگی میلیونها خانوار قرار دارد. مسئله اصلی اقتصاد خانوار امروز این نیست که درآمدها افزایش یافته یا نه؛ مسئله این است که آیا سرعت افزایش درآمد میتواند از سرعت افزایش هزینههای زندگی جلو بزند یا خیر. تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نباشد، افزایش اسمی درآمد نمیتواند بهتنهایی نشانه بهبود معیشت تلقی شود.